خواجه نصير الدين الطوسي
276
اخلاق ناصرى ( فارسى )
و بايد كه اگر بر كيد حاسدى يا سعايت معاندى وقوف يابد به ظاهر چنان فرا نمايد كه او را بدان هيچ مبالات نيست و در حضرت مخدوم خشمى و كينهء از ايشان اظهار نكند كه مؤكد سخن ايشان گردد و اگر در مقام سئوال و جواب و مناظره و مجادله افتد جواب بوقار و حلم و حجت گويد كه غلبه هميشه حليم را بود و هم در آداب ابن المقفع آمده است كه شرايط خدم ملوك رياضت نفس بود بر مكروه و موافقت ايشان در محافظت رأى خود و مقدر كردن امور بر اهواى ايشان و كتمان اسرار و بحث ناكردن از چيزى كه ترا بر آن وقوف ندهند و مجاهده كردن در تحرى رضاى ايشان به همه وجوه و تصديق اقوال و تزئين آراى ايشان و نشر محاسن و ستر مساوى و تقريب آنچه آن را نزديك خواهند و تبعيد آنچه او را دور گردانند و تخفيف مؤنت خود بر ايشان و احتمال مؤنت ايشان و بذل مجهود در طاعت به عادت گرفتن و كسى را كه از عمل سلطان گزير بود بايد كه ممارست آن اختيار نكند كه سلطان حايلى بود ميان مردم و لذت دنيا و عمل آخرت . و اگر به خدمت موسوم گردد بايد كه شتم سلطان بشتم نشمرد و غلظت ايشان بغلظت ندارد كه به او عزت ( فخر و تكبر ) زبان گشاده گرداند باعراض مردمان بيسابقه سخطى ( بخطا خ ب ) پس بدين قدر با ايشان مواسات بايد كرد و از آن باك نداشت و از مسخوط عليه و متهم مخدوم تجنب بايد نمود و با او در يك مجلس جمع نبايد آمد و در ثناء بر تمهيد عذر او امتناع بايد كرد چندانكه خشم مخدوم ساكن بشود و بعاطفت او اميدوار بود آنگاه اظهار معذرت او را وجهى لطيف استعمال بايد كرد تا بر سر رضا آيد . و هم در آداب ابن المقنع آمده است كه چون والى با تو سخن گويد بدل و گوش و جوارح و اعضاء اصغاى سخن او را باش و به هيچ فكر و عمل و